عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

264

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

تمام كتب حكماى جهان از گذشتگان و آيندگان خواهى يافت بخداى لايزال سوگند است اگر افلاطون و حكماى ديگر جهان پس از على بن ابي طالب عليه السّلام پاى به دنيا گذاشته بودند خاك پاى آن حضرت را توتياى ديدگان خويش مى ساختند سوگند با خداى كسانى كه دم از دانش و دين اسلام زده و ديگرى را بر امير المؤمنين ( ع ) اختيار نموده‌اند از قبيل فخر رازيها و غزاليها هيچ شكّى در كفر و ارتدادشان نيست مگر اين كه تقيهّ كرده باشند بأبى أنت و أمّى يا أمير المؤمنين روحى لك الفداء يا ابن أبي طالب يا أخا رسول اللّه و وصيهّ و وزيره ) . 308 إنّ من نكد الدّنيا أنّها لا تبقى على حالة و لا تخلو من استحالة تصلح جانبا بفساد جانب و تسرّ صاحبا بمسائة صاحب فالكون فيها خطر و الثّقة بها غرر و الإخلاد إليها محال و الاعتماد عليها ضلال : براستى كه يكى از پستى جهان آنست كه بر يك حال نپايد و خالى از گردشهاى گوناگون نيست اصلاح يك طرفش بفساد و خرابى طرف ديگر است و شادى يك رفيق ببدحالى يار ديگر است ماندن در آن خطر و اطمينان بدان پيدا كردن بيم زيان دارد ، و هميشه در آن زيستن محال و بر آن ( با دل خوش ) تكيه زدن گمراهى و ضلال است 309 إنّ الدّنيا سريعة التّحوّل كثيرة التّنقّل شديدة الغدر دائمة المكر فأحوالها تتزلزل و نعيمها يتبدّل و رخائها يتنقّص و لذّاتها تتنغّص و طالبها يذلّ و راكبها يزلّ : براستى كه جهان تغيير و گردشش تند و سريع و نقل و انتقالش از ديگرى به ديگرى بسيار بيوفائيش سخت و مكر و خيانتش هميشگى حالاتش متزلزل و نعمتهايش در گردش آسايشش كم مىشود و شادى و لذّاتش تيره و كدر مى گردد خواهندهء جهان خوار و سوارش بلغزش دچار است ( و بچنين جا و سرائى دل بستن از جادهّء عقل بدور است ) . 310 إنّ الدّنيا حلوة نضرة حفّت بالشّهوات و راقت بالقليل و تحلّت بالأمال و تزيّنت بالغرور لا تدوم حبرتها و لا تؤمن فجعتها غرّارة ضرّارة حائلة زائلة نافدة بائدة أكّالة غوّالة : براستى كه جهان شيرين و خرّم است پيچيده شده بشهوتها است باندكى پاك و روشن گرديده و آراسته شده بآرزوها است و زيور و زيب آن